تبليغاتX
๑۩۞۩๑ شب تنهایی ستار ๑۩۞۩๑

abdolsatarraisi

عبدالستار ملکریسی

abdolsatarraisi

http://abdolsatarraisi.blogfa.com

๑۩۞۩๑ شب تنهایی ستار ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ شب تنهایی ستار ๑۩۞۩๑

๑۩۞۩๑ شب تنهایی ستار ๑۩۞۩๑

سلام دوست عزیز ممنون میشم اگه نظرت رو در مورد وبلاگ بگئ با تشکر از شما دوست عزیز
id....satarraisi غربت

๑۩۞۩๑ شب تنهایی ستار ๑۩۞۩๑

linkdooni جديدترين لينکهاي روزانه
linkdooni پست ثابت

 

زنى سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.


یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه‌اى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.

 
یکى از دامادها را به خانه‌اش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مى‌زدند از قصد

 وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.


دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠٦ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشه‌اش نوشته بود:

 «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن

 را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠٦ نو هدیه گرفت که روى شیشه‌اش نوشته

 بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسید.

 
زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.


امّا داماد از جایش تکان نخورد.


او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر

 بیاندازم.

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بى‌ام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى

 شیشه‌اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف پدر زنت»

 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:سه شنبه پانزدهم دی 1388 | comment

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir 

خودکشی‌ عاشقانه ..... نوشته‌ی یاسوناری کواباتا

زن نامه‌ای از طرف شوهرش دریافت کرد. دو سال از زمانی که مرد دیگر دوستش نداشت و او

را ترک کرده بود می‌گذشت. نامه از یک سرزمین دور آمده بود.


«اجازه نده بچه توپش را به زمین بزند. صدای آن قلب مرا می‌شکند.»



زن توپ را از دختر نه ساله‌اش گرفت.



دوباره نامه‌ای از طرف شوهر آمد. این یکی از پستخانه‌ی دیگری بود.



«بچه را با کفش به مدرسه نفرست. من می‌توانم صدای پای او را بشنوم. این صدا قلب مرا

می‌شکند.»

زن به جای کفش، صندل‌های نرم پای بچه کرد. دختر گریه کرد و دیگر حاضر نبود به مدرسه

برود.

یک بار دیگر نامه‌ای از طرف شوهر آمد. فاصله‌اش با نامه‌ی گذشته یک ماه بیشتر نبود اما

دست خط مرد به نظر زن خیلی قدیمی آمد.



«اجازه نده بچه از کاسه‌ی چینی غذا بخورد. می‌توانم صدایش را بشنوم. این صدا قلب مرا

می‌شکند.»


زن با قاشق‌ چوبی خودش به دختر غذا داد. درست مثل سه ساله‌گی‌اش. بعد دورانی را به یاد

 آورد که دختر واقعاً سه ساله بود و مرد روزهای خوشی را کنار او گذرانده بود. دختر خودش

 رفت از قفسه‌ی آشپزخانه کاسه‌ی چینی‌اش را برداشت. زن فوراً آن را از دست او گرفت و در

 باغچه به سنگ کوبید: صدای شکستن قلب مرد! زن ناگهان ابروهایش را بالا برد. کاسه‌ی خود

 را به طرف دیوار پرتاب کرد و آن را شکست. آیا این صدای شکستن قلب شوهرش نبود؟ زن

 میز ناهارخوری کوچک را از پنجره به باغچه پرتاب کرد. این صدا چی؟ زن خود را به دیوار زد و

شروع به مشت کوبیدن کرد. خود را روی پارتیشن کاغذی پرت کرد و مثل نیزه از میان آن

گذشت و سقوط کرد. این صدا چی؟


«مامان، مامان، مامان!»



دختر شیون‌کنان به طرف او دوید. زن به او سیلی زد. آه، به این صدا گوش کن!


هم چون پژواکی از آن صدا، نامه‌ی دیگری از طرف شوهر آمد. از سرزمین و پست‌خانه‌یی دور

 و جدید.

«هیچ صدایی در نیاورید. درها را نه ببندید نه بازکنید همین‌طور پنجره‌ها را. نفس نکشید. حتا

نباید اجازه دهید صدایی از ساعتی که در خانه است بیرون بیاید.



«هردو شما، هردو شما، هردو شما!» زن همان‌طور که نجوا می‌کرد اشکش جاری شد. بعد از

 آن، دیگر از هیچ‌کدام آن دو، هیچ صدایی شنیده نشد. آن‌ها حتا به کوچک‌ترین صداها پایانی

جاودانه بخشیدند. به عبارت دیگر، مادر و دختر هر دو مردند.



و عجیب این‌جاست که شوهر زن هم کنار آن‌ها دراز کشید و مرد.

 

 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 | comment

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir 

                               عشق
                        عشق ،‌تصویر جاودانی ماست

                        یادگار تب جوانی ماست

                       با همین سادگی و بی رنگی

                      عشق ،‌نقاش ماست ، مانی ماست :

                       در زمین  این « سیا قلم » هایش

                      طرح دنیای آسمانی ماست

                      عشق ، این واژه ی به ظاهر گنگ

                     به وضوح غم نهانی ماست

                     خبر از جای ما چه می گیری ؟

                   عشق ،‌تمثیل لا مكانی ماست

 

                   سمت خوبی ،‌دو كوچه مانده به دوست

                   این خودش ،‌بهترین نشانی ماست

                 عشق ، چیزی است مثل یك لبخند

                  كه نمودار مهربانی ما ست

                عمر بی عشق ما ، مصادف با :

                مرگ جانسوز و ناگهانی ما ست

                باید از او مواظبت بكنیم

                عشق ، میراث باستانی ماست

      

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه سیزدهم آذر 1388 | comment

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir 

دختری به مادر گفت: مادرم عشق چیست؟ مادر اندکی رفت به فکربا

نگاهی پرمِهر گفت: دخترم عشق؛ فریاد شقایق هاست. عشق؛

بازگشت پرستوهاست. عشق؛ نوید تَداوم است. مادرم عشق؛ تپش

قلب آدمی تنهاست. عشق؛ عروس حِجله تنهایی انسانهاست. عشق؛

سرخی گونه های آدمی رسوا است. دخترم تو چه می دانی عشق؛ لذت

انسان بودن است. تو نمی دانی عشق؛ نغمه های قلب قناری ها است.

راستی دخترم تو چرا پرسیدی؟ دخترک با گونه های سرخ با کمی

لبخند گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت: دوستت دارم.

بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد . یاد آن سیلی سرخ. یادآن

عشق حقیر. یاد آن قلب بی مهر ووفا . گفت: دخترم عشق؛ سرابی در

دل دریا هاست...

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه هفتم آذر 1388 | comment

 
اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir 

وحشت از سنگ است و سنگ انداز وگرنه من برای تو شعرهای ناب

خواهم خواند...

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

در اینجا وقت گل گفتن زمان گل شکفتن نیست

 

نهان در استین همسخن ماری درون هر سخن خاری ست

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نازنین من در شگفتم از تو و این پاکی روشن شگفتی نیست ؟

 

که نیلوفر چنین شاداب در مرداب می روید ؟

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

از اینجا تا مصیبت راه دوری نیست از اینجا تا مصیبت سنگ سنگش

قصه ی تلخ جدایی ها

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

سر هر رهگذرش مرگ عشق و اشنایی هاست از اینجا تا حدیث

مهربانی راه دشواری ست

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

بیابان تا بیابانش پر از درد است و حسرت

 

مرا سنگ صبوری نیست

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

سنگ صبور من باش نازنین من با تو هستم

 

شب من را روشنایی بخش و دریای نور من باش

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:یکشنبه یکم آذر 1388 | comment

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irاز نخستین دیدار هر سخن و رفتار دانه هایی است که می افشانیمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبرگ و باری است که می رویانیمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irاب و خورشید و نسیمش مهر است گر بدانگونه که باید ببار ایدبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irگر بدان گونه که باید ببار اید زندگی را به دل انگیز ترین چهره بیارایدبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irانچنان با تو در امیز این روح لطیف که تمنای وجودت همه او باشد و بسبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبی نیاز ساز از همه چیز و کسبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irزندگی گرمی دل های بهم پیوسته استبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irتا در ان دوست نباشد همه درها بسته استبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irدر ضمیرت اگر این گل نرمیده ست هنوز عطر جان پرور عشقبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irگر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز دانه ها را باید از نو کاشتبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irاب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جانبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irخرج می باید کرد رنج می باید کردبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irدوست می باید داشتبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبا نگاهی که در ان شوق بر اید فریاد با نگاهی که در ان شوق بر اید فریادبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبا سلامی که در ان نور ببارد لبخند دست یکدیگر را بفشاریم به مهربهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irجان و دل هامان را بسپاریم بهمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبه اواز بلند : شادی روی تو بسراییمبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir


 

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه بیست و سوم آبان 1388 | comment

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

سلام به همه دوستان عزیز این دفعه یه داستان عاشفانه برایتون گذاشتم

که همه تون خوشتون بیاد با نظر هایتان مرا یاری کنید......

شاد و پیروز باشییییییییییییییییییییییی....

 

۲۰۰۹/۱۱/۵

عشق گمشده ....
اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است, لباسهام رو

عوض کردم و بعد بهش گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم

نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم.

اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم, انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می

 گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود, باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی

 این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم,

 از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق

 غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و

اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت, می دونستم که می خواست بدونه که

 چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای

 براش پیدا کنم, چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به

 همسرم احساسی نداشتم....

دنباله ادامه مطلب را کلیک کنید

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

ادامه متن...

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 | comment

عجب ای دل عاشق تو ام حوصله داری

 

تو این سینه نشستی هزارتا گله داری

 

یه روز عاشق نوری یه روزی سوتو کوری

 

یه روز مثل حبابی یه روز سنگ صبوری

 

پر از شک و هراسی همیشه بی حواسی

 

پر از حرفیو خاموش یه قصه و فراموش

 

***********

 

پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش

 

یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته

 

یه روز رفیق راهی سفر پای پیاده

 

به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده

 

واسه روزای رفته سفر قصه ی خوبه

 

چراغ روشن راه قشنگی غروبه

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:پنجشنبه سی ام مهر 1388 | comment

 

          فقط عشق اين جمله هارا به معشوق فرامی دهد...

 

                 عشق است که روح را لطيف می کند.

 

               تا با دنياي طبيعت بتوانی سخن بگويي

 

              عشق است كه تدريس شاعرانه دارد.

 

             فقط عاشقها صدای جيغ گل را هنگام لگد شدن

 

                   يا از شاخه جدا شدن می شنوند.

 

               عاشقها هستند که رقص برگ را در برابر

 

            باد پاييزی پر جلوه می بينند.

 

           عا شقها با پولکهای رنگی ستارگان درد دل

 

            می کنند و نعره رعد را هراسان می پذيرند..

                                       

                              A              s       m    

 <br/><a href="http://i34.tinypic.com/14wpul3.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

 <br/><a href="http://i37.tinypic.com/oaqbv7.jpg" target="_blank">View Raw Image</a>

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 | comment

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

 

چون کرم شبان تابان می تابیو می تابم

 

بر هر که نظر کردم گریانو پریشان بود

 

چون ابر سبک بالان  می باریو می بارم

 

من درده محبت را هرگز به تو نسپردم

 

این عقده ی دیرین را میدانیو می دانم

 

بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی

 

این قصه ی غمگین را میخوانیو می خوانم

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:یکشنبه پنجم مهر 1388 | comment

 روزگار

روزگاری‌ یک‌ نگه‌، گرمای‌ صد آغوش‌ داشت‌

 

اشک‌ عاشق‌ مزّه‌ گل‌ چشمه‌های‌ نوش‌ داشت

 

‌  یک‌ نوازش‌ می‌زد آتش‌ بر دل‌ هر بی‌قرار

 

یک‌ سخن‌، پویائی‌ یک‌ بستر گل‌ پوش‌ داشت‌

 

 خنده‌ها بوی‌ خوش‌ عشق‌ و محبت‌ داشتند

 

چشمها گیرائی‌ یک‌ چشمه‌ خودجوش‌ داشت

‌ ای‌ که‌ آغوشت‌ ز سردی‌ می‌زند پهلو به‌ غم‌

 

یاد آن‌ روزی‌ که‌ آغوشت‌ تب‌ آغوش‌ داشت‌

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 | comment

درد تنهایی ...

يک شبی با ياد تو بدرود خواهم گفت و رفت

خاطراتت را به جوی آب خواهم گفت و رفت

در فرار شعرهايم يک شبی خواهم نشست

آخرين اشعار خود را بر تو خواهم گفت و رفت

با خيالت بر ديار قصه ها رفتم ولی

قبل رفتن قصه ام را با تو خواهم گفت و رفت

من ندانستم بگويم عاشق چشمان پر مهر توام

يک شبی در خواب تو اين جمله خواهم گفت و رفت

شعله های عشق من هر دم زبانه می کشد از هجر تو

بر دل ديوانه ام خاموش خواهم گفت و رفت

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 | comment

تو ساحل

 

  توي ساحل ، روي شنها، قايقي به گِل نِشَسته
 
يکي با چشمون گريون ، گوشه اي تنها نِشَسته
 
نگاه پُر اضطرابش به افق ، به بينهايت
 
ساکته ، اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت
 
تو چشاش حلقه ي اشکه ، توي قلبش غمِ دنيا
 
منتظر به راهِ ياره ، تا بياد امروز و فردا
 
باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه
 
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه
 
خاطرات لب دريا ، ديگه از يادش نمي ره
 
همه دنياش زير آّب و ، خودشم به غم اسيره
 
دست بي رحم زمونه ، عشقشو بُرده به دريا
 
حالا از خودش مي پرسه ، ميادش آيا و آيا؟
 
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره
 
همه دنياش زير آب و از غم دوريش مي
ميره

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:سه شنبه هفدهم شهریور 1388 | comment

 

 

 

يك لحظه به ياد خزان عمر خود مي افتم . عمري كه بهارش را بدون هيچ

 

لذت وخوشي سپری کرد وبالاخره به خزان رسيد .

 

 خزاني كه بنظر میرسد جز حسرت روزها و فرصت هاي از دست رفته ،

 

ثمره اي نخواهد داشت آري ... خزان عمرهم به پايان خواهد رسيد

 

وبه زمستانش ميرسد

 

در بهار، تنهايي ... در پاييز ، تنهايي ... در زمستان هم ، تنهايي ...

 

سرمايش را احساس مي كنم ... برخود مي لرزم ... مي ترسم

 

 اي دل ...آيا دلي نبود كه براي تو بتپد ... آيا دلي نبود كه در انتظارت باشد ...

 

 آيا دلي نبود كه نگرانت باشد؟

 

تنهايي

يعني  مرگ ... يعني فراموشي ... يعني غم ... يعني رنج ... يعني هجران ...

 

يعني بي كسي اي دل تنها! تنهايي ، تنها... تنها ... تنها و تنها ميماني

 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه سیزدهم شهریور 1388 | comment

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت


دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه سیزدهم شهریور 1388 | comment
entry
authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه سیزدهم شهریور 1388 | comment

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه سیزدهم شهریور 1388 | comment

من آن آرامترین موج       و     تو طوفانیترین احساس من

من زیباتری جویبارم      و      تو زیباترین زمزمه من

من دشت سراسر گل      و      تو قشنگ ترین آهنگ من

من بلند تری آواز          و     تو قشنگ ترین آهنگ من

من زیباترین شروع       و     تو قشنگترین انتهای عالم

من سراسر سبز            و    تو سراسر یکرنگی

من سراسر روشن         و     تو نور خدائی

من همه صداقت           و     تو تمام عشق

تو قشنگترین مفهوم برای ستایش خدا

تو والاترین واژه دفتر شعر من

تو سراسر عشق

تو بی مانند نگهبان احساس

تو مفهوم خلوص و من واژه آرام سکوت

و امّا ......... عاشق تو

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:سه شنبه دهم شهریور 1388 | comment

 

امشب چه دلتنگم

 

چه غم آلود

 

چه افسرده

 

اینک بیشترین سنگینی را در خود احساس میکنم

 

در اتاق تاریک و غم گرفته ام نشسته ام

 

نمی دانم با این همه تنهایی چه کنم

 

با این همه غصه و غم و یک اتاق خالی

 

یک دنیا بغض یک کوه غم

 

نمی دانم به آینده بیاندیشم

 

یا به گذشته هایم فکر کنم

 

دیگر توان فکر کردن را هم از دست داده ام

 

نمی دانم به کجا پناه برم

 

منم و یک اتاق تاریک

 و

 دنیایی از راز های سر بسته

 

کاش غرورم اجازه گریستن را میداد

 

تا با اشکهایم جویباری روان سازم

 

و اتاق مرده ام را با اشکهایم جان دوباره ببخشم

 

ولی هنوز در حسرت این هم مانده ام

 

چه سخت است چه دشوار

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:سه شنبه دهم شهریور 1388 | comment

 دفعه پيش زدئ قلبمو شكستئ.

                                 پاگذاشتئ روئ هر عهدئ كه بستئ.

فكر مئ كردم واسه هميشه رفتئ

                                  ندونستم كه تو هم فكر من هستئ.

گريه كردم هرشب وروز واسه چشات.

                                   مئ يومد هرلحظه توكوچه حرفها.

نامه باز دادئ برايم كه بر مئ گردئ.

                                   زنگ زدئ باز برايم دل تنگئ كردئ

حالا كه برگشتئ دلمو ديگه نمئ شكنئ .

                                    حالا كه بر گشتئ مئ دونم با من مئ مونئ .

چه شبايئ با ستاره درد دل كردم تو خلوت......

                    2009/9/1      a        s        m

 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:دوشنبه نهم شهریور 1388 | comment
entry

تنهای تنهام دیگر گرمایی از آتش عشق نیست

تنهای تنهام ومن دوراز همه درگوشه ای تنهام

من ماندم وحسرت بوسه های عشق تو

من ماندم وبیکران بیکران صدای خواهشی از تو

من ماندم وانتظار وانتظار ولمس گرمای عشق تو

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:یکشنبه هشتم شهریور 1388 | comment

اي مرغ آفتاب!

زنداني ديار شب جاودانيم

يك روز، از دريچه زندان من بتاب

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

مي خواستم به دامن اين دشت، چون درخت

بي وحشت از تبر

در دامن نسيم سحر غنچه واكنم

با دست هاي بر شده تا آسمان پاك

خورشيد و خاك و آب و هوا را دعا كنم

گنجشك ها ره شانه ي من نغمه سر دهند

سرسبز و استوار، گل افشان و سربلند

اين دشت خشك غمزده را با صفا كنم

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

اي مرغ آفتاب!

از صد هزار غنچه يكي نيز وا نشد

دست نسيم با تن من آشنا نشد

گنجشك ها دگر نگذاشتند از اين ديار

وان برگ هاي رنگين، پژمرده در غبار

وين دشت خشك غمگين، افسرده بي بهار

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

اي مرغ آفتاب!

با خود مرا ببر به دياري كه همچو باد،

آزاد و شاد پاي به هرجا توان نهاد،

گنجشك پر شكسته ي باغ محبتم

تا كي در اين بيابان سر زير پر نهم؟

با خود مرا ببر به چمنزارهاي دور

شايد به يك درخت رسم نغمه سر دهم.

من بي قرار و تشنه ي پروازم

تا خود كجا رسم به هر آوازم...

بهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

اما بگو كجاست؟

آن جا كه - زير بال تو - در عالم وجود

يك دم به كام دل

اشكي توان فشاند

شعري توان سرود؟

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه هفتم شهریور 1388 | comment

خسته ام انگار یک عمرست تنها مانده ام

غرق تابوتی از آجر بوده ام جا مانده ام

پیش چشم کور این آئینه ها آخر شکست

خرده هائی از وجودم آنچه بر جا مانده ام

بوی غربت از صدای خنده ی لب می چکد

طعمی از سردی نموری باز اما مانده ام

یک نفر من را از این سردرگمی بیرون کند

خوب دنبالم بگردد رفته ام یا مانده ام

سردی این کاغذ برفی چه کشدارست و گس

کوله بارم را نبستم لنگ امضا مانده ام

عاقبت آخر شد اما این معما حل نشد

من جسد بودم چرا دور از کفن ها مانده ام؟

 

دیر گاهیست که تنها شده ام

                                   قصه غربت صحرا شده ام

                                                                 وسعت درد فقط سهم من است

   باز هم قسمت غم ها شده ام

                                   دگر ایینه ز من بی خبر است

                                                                  که اسیر شب یلدا شده ام

   من که بی تاب شقایق بودم

                                   همدم سردی یخ ها شده ام

                                                                    کاش چشمان مرا خاک کنید

   

                     تا نبینم که چه تنها شده ام ........................ .

 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه هفتم شهریور 1388 | comment

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم

بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن،

کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو!

حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه هفتم شهریور 1388 | comment

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد. سبزه ها در بهار می رقصند ؛ 
من در کنار تو به آرامش می رسم. 
و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست، 
تو را عاشقانه می بوسم، 
تا با گرمی نفسهایم، 
به لبانت جان دهم؛ 
و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم. 
دوستت دارم، 
با همه هستی خود، 
ای همه هستی من؛ 
و هزاران بار خواهم گفت، 
دوستت دارم را .... 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه هفتم شهریور 1388 | comment
entry

 

همه هستی من پروانه ای بود که خود می دانست

دوستش دارم . پروانه ای که در اوج ، بدرودم گفت

و پرید . از آن روز پر هر پروانه را می زنم تا سیلی

بی وفایی به گوش کسی نزند.

 

این روزا دلم خیلی گرفته . دیگه انگار هیچی خوشحالم نمی کنه ... خسته شدم بخدا خسته

شدم .........به کی بگم دیگه بسمه .دیگه طاقت ندارم دیگه جایی واسه یه زخم جدید برام

نمونده ... بخدا داغونم داغون....................................

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه هفتم شهریور 1388 | comment

عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی  ، بلبلی با گوشی  ، رنگ زیبای خزان با روحی ،
نیش زنبور عسل با نوشی ، کارهموارۀ باران با دشت  ، برف با قلۀ کوه ،
رود با ریشۀ بید ، باد با شاخه و برگ ، ابر عابر با ماه ، چشمه‌ای با آهو ،
برکه‌ای با مهتاب ، و نسیمی با زلف ، دو کبوتر با هم ، و شب و روز و طبیعت با ما!
عشقبازی به همین آسانی است...

شاعری با کلماتی شیرین ، دستِ آرام و نوازش‌بخش بر روی سری ، پرسشی از اشکی ،
و چراغ شب یلدای کسی با شمعی ، و دل‌آرام و تسلا و مسیحای کسی یا جمعی
عشقبازی به همین آسانی است...


که دلی را بخری ، بفروشی مهری ، شادمانی را حرّاج کنی ، رنج‌ها را تخفیف دهی ،
مهربانی را ارزانی عالم بکنی ، و بپیچی همه را لای حریر احساس ،
گره عشق به آن‌ها بزنی ، مشتری‌هایت را با خود ببری تا لبخند
عشقبازی به همین آسانی است...


هر که با پیش سلامی در اول صبح ، هرکه با پوزش و پیغامی با رهگذری
هرکه با خواندن شعری کوتاه با لحن خوشی ، نمک خنده بر چهره در لحظۀ کار
عرضۀ سالم کالای ارزان به همه ، لقمۀ نان گوارایی از راه حلال
و خداحافظی شادی در آخر روز ، و نگهداری یک خاطر خوش تا فردا
و رکوعی و سجودی با نیت شکر
عشقبازی به همین آسانی است....

 

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:شنبه هفتم شهریور 1388 | comment
entry

 اولین عشقم تـــو بودی اخرین عشقم تو بودی 

 رفتی از من دل گرفتی با گپ مردم نمــــودی

 درد و اندوهم فزودی در سکوت نیمه شبها

 با خودم تنها نشستم نغمه مرگو سرودم

 کاش هر گز من نبودم کاش هرگز من نبودم

 خود بگو با من چه هستی سرکش و مغرور و مستی

 عشق یعنی نیمه مردن رشتهء هستی بریدن

 آه ای عشق باز کجائی از جهان حسن هایی

 با دل افسرده من ساله شد آشنایی

 کاش هرگز من نبودم کاش هرگز من نبودم

 تو که مى دونى دوست دارم چرا اینقدر اذيتم مى كنى

...................

ای عشق همه بهانه از توست من خامشم و ترانـه از توست

آن بانگ بلنـــــــد صبحگــــــاهی وین زمزمـــــه شبانــه از توست

مــــــــــن اندوه خـــویش را ندانم این گریــــه بی بهانــــه از توست

ای آتش جـــــــــــان پاکبـــــــــازان در خرمــــــن من زبانــــه از توست

افســون شده تو را زبان نیست ور هست همـه فسانه از توست

کشتی مــــرا چه بیــــم دریا؟ توفــــــان ز تو و کرانه از توست

گر باده دهی وگر نه غم نیست مست از تو و میخانـــه از توست

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه ششم شهریور 1388 | comment

دلم را توشه شب کردم این بار

                که گردم همسفر با این شب تار

 

بخوانم با شب از ظلمات دردم

                به شمع داغ دل با او بگردم

 

چه سود که دردم باشد افزون

               رَوَد شب مانم امّا با دلی خون

 

به پایان شب رسد آید سحر گاه

               دلی می ماند و درد و غم و آه

 

چه گویم من به شب شب بی گناه است

               دلم پر خون ز درد و بی پناه است

 

دلم پر خون ز دردی گشته یا ربّ

              به دیدارم بیا امشب همین شب

 

«دلهاتون سبز فرداهاتون

               پرامید شبتون بخیر»

بخواب ای شب بخواب از نغمه من

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه ششم شهریور 1388 | comment
entry

اينجا كه دنيا اسمشه غربت نشيني رسمشه
با ما كه دل پاكيزه ايم گويي هميشه خصمشه
دنيا يك روز خودكشيه يك روز پر از دلخوشيه
اما براي من فقط يك تابلوي نقاشيه
عشقاي بي دست و بي پا يخ زده در دلاي ما
آي روزگار ما زنده ايم نفس نكش به جاي ما
آي ادما بسه ديگه اين برزخه يا زندگي
مونديم جدا از همديگه فقط به جرم سادگي

authorنوشته: عبدالستار ملکریسی date تاريخ:جمعه ششم شهریور 1388 | comment


linkdooni جديدترين مطالب
entry لينک دوستان
CopyRight © 2006 - 2008 , abdolsatarraisi.BlogFa.com - omidBEWAS, All Rights Reserved
Atom | RSS 1.0 | RSS 2.0 | Email | Valid CSS3 | Blog Fa
Powered By BlogFa | Designed By دنیا پاشو من آمدم چابهار

دنیا پاشو من آمدم بی وس چابهار

ParsViva

بچه های سرباز محمد بلوچ

Free Template Blog